یکم حرف

این روزا نمی‌دونم باید چه جوری بیان کنم ولی همه چیز خیلی خیلی عجیب غریبه به خصوص گذر زمان

یه لحظه به شدت تند می‌گذره جوری که نمی‌فهمی داره چه اتفاقی می‌افته یه لحظه به حدی کند می‌گذره که یه دقیقه قد یک عمره و من واقعا این فلسفه رو نمی‌تونم بفهمم

این یه موردش بود که تو این یکی دو هفته اخیر داره آزارم میده

مورد بعدیش رو دیگه واقعا بیان کردنش خیلی خیلی کار سختیه

انگار چه جوری بگم تو یه قفس از گذشته گیر کردم و انگار داره گذشتم تکرار میشه جلوی چشمام اتفاقاتی که دو سه سال پیش یا قبل تر از اون تجربه کردم انگار داره دژاوو میشه یا گاهی هم یه اتفاقایی می‌افته که قشنگ میگم نه بابا سفر در زمان کردم حتما

جدی میگم اینکه مثلا همینطوری یهویی میگم فردا فلان چیز میشه دقیقا فرداش همون میشه و قشنگ شوکه میشم

یا مثلا میگم این هفته خوب پیش نمیره واقعا هم خوب پیش نمیره

واقعا همه چیز خیلی خیلی عجیب شده و من از این دنیای عجیبی که یکی دو هفته اس توشم متنفرم

حس یه انفرادی تنگ و تاریک رو بهم میده